ببخشید که کم پیداییم!
در شهری در آمریكا، آرایشگری زندگی میكرد كه سالها بچهدار نمیشد.او
نذر كرد كه اگر بچهدار شود، تا یك ماه سر همه مشتریان را به رایگان
اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچهدار شد! روز اول یك شیرینی فروش
ایتالیائی وارد مغازه شد. پس ازپایان كار، هنگامیكه قناد خواست پول بدهد،
آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازهاش
را باز كند، یك جعبه بزرگ شیرینی و یك كارت تبریك و تشكر از طرف قناد دم
در بود.
روز دوم یك گل فروش هلندی به او مراجعه كرد و هنگامی كه خواست حساب كند،
آرایشگرماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازهاش
راباز كند، یك دسته گل بزرگ و یك كارت تبریك و تشكر از طرف گل فروش دم در
بود. روز سوم یك مهندس ایرانی به او مراجعه كرد. در پایان آرایشگرماجرا
را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد. حدس بزنید فردای آن روز وقتی
آرایشگر خواست مغازهاش را باز كند، با چه منظرهای روبروشد؟ فكركنید.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.شما هم یك ایرانی هستید. حدس بزنید...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
چهل تا ایرانی، همه سوار بر آخرین مدل ماشین، دم در سلمانی صف كشیده
بودند و غر میزدند كه پس این مردك چرا مغازهاش را باز نمیكند !!!!
گفتگو با خدا
گفتگو با خدا
I dreamed I had an interview with God
در رویا دیدم که دارم با خدا حرف میزنمGod askedخدا از من پرسید
?So you would like to interview meمایلی از من چیزی بپرسی؟
I said, If you have the timeمن گفتم، اگر وقت داشته باشید
God smiledبا لبخندی گفت
My time is eternityوقت من ابدی است
?What questions do you have in mind for meچه پرسشی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی؟
I askedپرسیدم
?What surprises you most about human kindچه چیزی در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده می کند؟
God answeredخدا پاسخ داد
That they get bored with childhoodآدم ها از بودن در دوران کودکی خسته می شوند
They rush to grow up, and thenعجله دارند زودتر بزرگ شوند، و سپس
long to be children againحسرت دوران کودکی را می خورند
That they lose their health to make moneyاینکه سلامتی خود را صرف کسب ثروت می کنند
And thenو سپس
Lose their money to restore their healthثروتشان را دوباره خرج بازگشت سلامتیشان می کنند
That by thinking anxiously about the futureچنان با هیجان و نگرانی به آینده فکر می کنند
They forget the presentکه از زمان حال غافل می شوند
Such that they live in neither the presentآنچنان که دیگر نه در حال زندگی می کنند
And not the futureو نه در آینده
That they live as if they will never dieاینکه چنان زندگی می کنند که گویی هیچوقت نخواهند مردAnd die as if they had never livedو آنچنان می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند
God's hand took mine خداوند دستهای مرا در دست گرفت
And we were silent for a whileو ما برای لحظاتی سکوت کردیم
Then I askedسپس من پرسیدم
As the creator of peopleبه عنوان خالق انسانها
?What are some of life's lessons you want them to learnمی خواهید آنها چه درسهایی از زندگی را یاد بگیرند؟
God replied with a smileخداوند با لبخند پاسخ داد
To learn they can not make any one love themیاد بگیرند که نمیتوانند دیگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند
But they can do is let themselves be lovedاما می توانند طوری رفتار کنند که محبوب دیگران شوند
To learn that it is not good to compare themselves to othersیاد بگیرند که خود را با دیگران مقایسه نکنند
To learn that a rich person is not one who has the mostیاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد
But is one who needs the leastبلکه کسی است که نیاز کمتری دارد
To learn to forgive by practicing forgivenessیاد بگیرند دیگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگی
To learn that it only takes a few seconds to open profound wounds in those they love
یاد بگیرند تنها چند ثانیه طول می کشد تا زخمی در قلب کسی که دوستش دارید ایجاد کنیدBut it can take many years to heal them
ولی سال ها طول می کشد تا آن جراحت را التیام بخشیدTo learn that there are people who love them dearly
یاد بگیرند کسانی هستند که آن ها را از صمیم قلب دوست دارندBut simply have not yet learned how to express or show their feelings
ولی نمیدانند چگونه احساسشان را ابراز کنندTo learn that two people can look at the same thing
یاد بگیرند و بدانند دو نفر می توانند به یک موضوع واحد نگاه کنندBut see it differently
ولی برداشت آن ها متفاوت باشدTo learn that it is not always enough that they be forgiven by others
یاد بگیرند که همیشه کافی نیست همدیگر را ببخشندBut they must also forgive themselves
بلکه انسان ها باید قادر به بخشش و عفو خود نیز باشندThank you for your time, I said
سپس من از خدا تشکر کردم و گفتم?Is there anything else you would like your children to know
آیا چیز دیگری هم وجود دارد که دوست داشته باشید تا آنها بدانند؟God smiled and saidخداوند لبخندی زد و پاسخ داد
Just know that I am hereفقط اینکه بدانند من اینجا "با آنها" هستم
ALWAYSهمیشه
دانشکده فیزیک دانشگاه شریف، پلی به سوی خدا !!!
سومین خودکشی در 5 سال اخیر در دانشگاه شریف، هر سه در دانشکده فیزیک!!!!!!

جالب تر از همه، ارائه راهکار یکی از مسئولین دانشکده فیزیک است: روی بالکن های خوابگاه نرده بکشید!!!
در بیان مسخره بودن این حرف این مسئول همین بس که هیچ بک از خودکشی های اخیر به این صورت نبوده است.
جناب آقای مسئول، اینم به جای همدردی تونه؟ یه فکری به حال دانشکده تون بکنین.
با فیزیک شریف، به خدا نزدیک می شوید!!!!!
پیش داوری نکنیم
فرض کنيد:
به شما اين امکان رو ميدن که يه رئيس واسه دنيا انتخاب کنين ....
که قادر باشه به بهترين نحو ممکن دنيا رو رهبري و صلح و ترقي و خوشبختي رو براي بشريت به ارمغان بياره
.
سه نفر براي اين کار نامزد شدن..شما بگين بين اين سه داوطلب کدوم رو انتخاب ميکنين ؟؟؟
:
:
:
:
ولي اولش به يه سوال جواب بدين ..بعدش ميريم سراغ انتخابمون
...
فکر کنين شما يه مشاور و مدد کار اجتماعي بسيار کار آمدي هستين ..يه روز تو دفتر کارتون نشستين يه خانوم حامله به شما مراجعه ميکنه ..
که هشت تا فرزند داره ..از اين فرزندان سه تاشون ناشنوا ..دو تاشون کور و يکي از اون ها عقب افتاده هست..ضمنا خود اين خانوم هم به بيماري مهلکي دچار هست ..
از شما مشورت ميخواد که سقط جنين بکنه يا نه؟
شما با تجاربي که دارين و صرف نظر از اعتقادات مذهبي .براي اين خانوم حامله چه پيشنهادي دارين..
کورتاژ بکنه يا خير؟؟
الان شد دو تا سوال
1- يه رهبر واسه دنيا
2- و مشکل اين خانوم حامله
***********
گفتيم که سه تا نامزد براي رياست دنيا داريم.
آقاي شماره يک:
با سياستمدارهاي بدنام و
رشوه خوار کار ميکنه..مشورتش با فالگير و رمال وغيب گو و منجم هست.به زنش خيانت ميکنه و روزي ده ليوان هم مشروبات الکلي صرف ميکنه..
آقاي شماره دو:
از محلهاي کار قبليش اخراج شده
تا 12 ظهر ميخوابه..در مدرسه چند بار رفوزه شده.ترياک ميکشيده و تحصيلات آنچناني هم نداره.
روزي يه بطري مشروب ميخوره و چاق و بي تحرک هست...
و اما آقاي شماره سه:
دولت کشورش بهش مدال شجاعت داده.گياه خوار و داراي سلامت کامل هست.اهل سيگار و مشروب هم نيست..و هيچگونه سابقه بدي هم تا بحال نداشته..
بــــــــــــــــــــه چــــــــــــــــــــــــــه کســــــــــــــــي راي ميدهـــــــــــــــــــــــيد؟
آقاي شماره يک:فرانکلين روزولت
******
آقاي شماره دو:وينستون چرچيل
******
آقاي شماره سه:آدولف هيتلر
>
******
چه درسي ميگيريم؟؟؟؟
*****
راستي داشت يادمون ميرفت.....چي؟؟
اون خانوم حامله..
اگه به اون خانوم پيشنهاد سقط جنين دادين
ميدونين اون جنين کي بود؟؟که شما پيشنهاد کشتنش رو دادين؟؟
لودويک فان بتهوون
************ ********* *
چه درسي گرفتيم؟؟
+++++++++++
پيش داوري
يعني کاري که همه ما ميکنيم
از بزرگترين اشتباهات بشريت هست
+++++++++++
این مرد خودش را رنگ می کند!


سایر عکس ها در ادامه مطلب
هنر عکاسی



سایر عکس ها در ادامه مطلب.
بداشت و بر روی بدنه اتومبیل خطوطی را انداخت.
مرد آنچنان عصبانی شد که دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محکم پشت دست
او زد بدون انکه به دلیل خشم متوجه شده باشد که با آچار پسرش را تنبیه نموده
در بیمارستان به سبب شکستگی های فراوان چهار انشگت دست پسر قطع شد.
وقتی که پسر چشمان اندوهناک پدرش را دید از او پرسید "پدر کی انگشتهای من در
خواهند آمد" !
آن مرد آنقدر مغموم بود که هیچ چیز نتوانست بگوید به سمت اتومبیل برگشت
وچندین باربا لگد به آن زد .
حیران و سرگردان از عمل خویش روبروی اتومبیل نشسته بود و به خطوطی که پسرش
روی آن انداخته بود نگاه می کرد . او نوشته بود " دوستت دارم پدر"
سؤال امتحان نهايي فيزيك دانشگاه كپنهاگ
چگونه ميتوان با يك فشارسنج ارتفاع يك آسمانخراش را محاسبه كرد؟
پاسخ يك دانشجو: " يك نخ بلند به گردن فشارسنج ميبنديم و آن را از سقف ساختمان به سمت زمين ميفرستيم. طول نخ به اضافه طول فشارسنج برابر ارتفاع آسمانخراش خواهد بود.
اين پاسخ ابتكاري چنان استاد را خشمگين كرد كه دانشجو را رد كرد.
دانشجو با پافشاري بر اينكه پاسخش درست است به نتيجه امتحان اعتراض كرد. دانشگاه يك داور مستقل را براي تصميم درباره اين موضوع تعيين كرد.
داور دانشجو را خواست و به او شش دقيقه وقت داد تا راه حل مسئله را به طور شفاهي بيان كند تا معلوم شود كه با اصول اوليه فيزيك آشنايي دارد. دانشجو پنج دقيقه غرق تفكر ساكت نشست. داور به او يادآوري كرد كه وقتش درحال اتمام است. دانشجو پاسخ داد كه چندين پاسخ مناسب دارد اما ترديد دارد كدام را بگويد.
وقتي به او اخطار كردند عجله كند چنين پاسخ داد:
"اول اينكه ميتوان فشارسنج را برد روي سقف آسمانخراش، آنرا از لبه ساختمان پائين انداخت و مدت زمان رسيدن آن به زمين را اندازه گرفت. ارتفاع ساختمان مساوي يك دوم g ضربدر t به توان دو خواهد بود. اما بيچاره فشارسنج ."
"يا اگر هوا آفتابي باشد ميتوان فشارسنج را عمودي بر زمين گذاشت و طول سايهاش را اندازه گرفت. بعد طول سايه آسمانخراش را اندازه گرفت و سپس با يك تناسب ساده ارتفاع آسمانخراش را بدست آورد ."
"اما اگر بخواهيم خيلي علمي باشيم، ميتوان يك تكه نخ كوتاه به فشارسنج بست و آنرا مثل يك پاندول به نوسان درآورد، نخست در سطح زمين وسپس روي سقف آسمانخراش. ارتفاع را از اختلاف نيروي جاذبه ميتوان محاسبه كرد : T = 2 pi sqrt(l / g) ."
"يا اگر آسمانخراش پله اضطراري داشته باشد، ميتوان ارتفاع ساختمان را با بارومتر اندازه زد و بعد آنها را با هم جمع كرد."
"البته اگر خيلي گير و اصولگرا باشيد ميتوان از فشارسنج براي اندازهگيري فشار هوا در سقف و روي زمين استفاده كرد و اختلاف آن برحسب ميليبار را به فوت تبديل كرد تا ارتفاع ساختمان بدست آيد."
"ولي چون هميشه ما را تشويق ميكنند كه استقلال ذهني را تمرين كنيم و از روشهاي عملي استفاده كنيم، بدون شك بهترين روش آنست كه در اتاق سرايدار را بزنيم و به او بگوييم: اگر ارتفاع اين ساختمان را به من بگويي يك فشارسنج نو و زيبا به تو ميدهم."
اين دانشجو كسي نبود جز نيلز بور، تنها دانماركي كه موفق شد جايزه نوبل در رشته فيزيك را دريافت كند.
اعتراض به پولی کردن دانشگاه ها
اطلاع رسانی کنید.
دستشویی های شریف

به موقع بگو دوستت دارم
When U Were 15 Yrs Old, I Said I Love U...
U Blushed.. U Look Down And Smile
وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ...صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی...
When U Were 20 Yrs Old, I Said I Love U...
U Put Ur Head On My Shoulder And Hold My Hand...
Afraid That I Might Dissapear...
وقتی که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم
سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی
When U Were 25 Yrs Old, I Said I Love U...
U Prepare Breakfast And Serve It In Front Of Me
And Kiss My Forhead
N Said :"U Better Be Quick, Is''''s Gonna Be Late.."
وقتی که 25 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ..
صبحانه مو آماده کردی وبرام آوردی ..پیشونیم رو بوسیدی و
گفتی بهتره عجله کنی ..داره دیرت می شه
When U Were 30 Yrs Old, I Said I Love U...
U Said: "If U Really Love Me, Please Come Back Early After Work.."
وقتی 30 سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم ..بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری
.بعد از کارت زود بیا خونه
وقتی 40 ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم
تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی .باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری
تو درسها به بچه مون کمک کنی
When U Were 50 Yrs Old, I Said I Love U..
U Were Knitting And U Laugh At Me
وقتی که 50 سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم تو همونجور که بافتنی می بافتی
بهم نکاه کردی و خندیدی
When U Were 60 Yrs Old, I Said I Love U...
U Smile At Me
وقتی 60 سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی...
When U Were 70 Yrs Old. I Said I Love U...
We Sitting On The Rocking Chair With Our Glasses On..
I''''M Reading Your Love Letter That U Sent To Me 50 Yrs Ago..
With Our Hand Crossing Together
وقتی که 70 ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم در حالی که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم من نامه های عاشقانه ات رو که 50 سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و دستامون تو دست هم بود
When U Were 80 Yrs Old, U Said U Love Me!
I Didn''''t Say Anything But Cried...
وقتی که 80 سالت شد ..این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری..
نتونستم چیزی بگم ..فقط اشک در چشمام جمع شد
That Day Must Be The Happiest Day Of My Life!
Because U Said U Love Me !!!
اون روز بهترین روز زندگی من بود ..چون تو هم گفتی که منو دوست داری
to tell someone how much you love,
how much you care.
Because when they''''re gone,
no matter how loud you shout and cry,
they won''''t hear you anymore
به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری
و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی
چون زمانی که از دستش بدی،
مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی
اون دیگر صدایت را نخواهد شنید
من بودم و حصیر و مجید و احسان (یکی از هم اتاقیام) و دایی الماس و دوست دایی الماس.
اینم عکساش:




مادر زن
يکروز تصميم گرفت ميزان علاقه ای که دامادهايش به او دارند را ارزيابی کند.
يکی از دامادها را به خانه اش دعوت کرد و در حالی که در کنار استخر قدم
ميزدند از قصد وانمود کرد که پايش ليز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شيرجه رفت توی آب و او را نجات داد.
فردا صبح يک ماشين پژو ٢٠٦ نو جلوی پارکينگ خانه داماد بود و روی شيشه اش
نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
زن همين کار را با داماد دومش هم کرد و اين بار هم داماد فوراً شيرجه رفت
توی آب و جان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فردای آن روز يک ماشين پژو ٢٠٦ نو هديه گرفت که روی شيشه اش
نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخری رسيد.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت اما
داماد از جايش تکان نخورد او پيش خود فکر کرد وقتش رسيده که اين پيرزن از
دنيا برود پس چرا من خودم را به خطر بياندازم؟
همين طور ايستاد تا مادر زنش در آب غرق شد و مرد.
فردا صبح يک ماشين بی ام و آخرين مدل جلوی پارکينگ خانه داماد سوم بود
که روی شيشه اش نوشته بود:«متشکرم! ازطرف پدر زنت»
به مجید: من یه send2all زدم. یه sms دیگه هم چند دقه قبل زدم. تو که همونم نزدی بعد به من می گی! بازم ببخشید.
به رها: نه بابا ما عمرا اولین بازدید کننده و نظر دهنده وبلاگو یادمون نمیره. ولی وبلاگت باز نمی شه از اینجا. هم با wireless امتحان کردم هم با adsl. صد بار امتحان کردم نیومد. ببخشید.
زیارت و سیاحت
قابل توجه آمنتا و پولسار که می گفتن شما عمرا هفته اول اونقد درس هس که نمیرین دربند. اینو واسه شما گذاشتم ها.
اینم عکسش.


زندگی خوابگاهی
این اولین پست خوابگاهیمه!
با wireless خوابگاه. حال میده ها رایگانه!
چهار تا هم اتاقی باحالم دارم.
رتبه های ۱۹،۱۰۲،۱۰۳ و ۴۰۰۰ کشوری. (آخری سهمیه شاهده.)
خیلی بزرگه خوابگاهمون.
همه تون موفق باشین.
بچه های تهران، برنامه هشتم دربند پابرجاست ها. یادتون نره.
شما هم بنویسین از وضع خوابگاهاتون.
خداحافظ.
امروز ثبت نامیدم.
فردا هم می ریم اردوی مشهد.
الان فقط اومدم کافی نت همینو بذارم که نگین نمیای.
آمنتا هم به نویسنده هامون اضافه شد.
نتایج کنکور
کاش همیشه تو پیش دانشگاهی می موندیم.
چطورین؟
دل شما هم گرفته؟
مال من که گرفته. از همه.
داره تموم می شه خوشیامون.
جو الانمونو خیلی دوس دارم.
دیگه کجای شریف رفیق باحال پیدا می شه؟
اونجا کی میاد بریم گیم نت، بیلیارد، فوتبال دستی، جاده باغرود، فلکه تا 4 راه؟
اونجا کی میاد بریم تو چای استادا قرص مسهل بریزیم؟
حتما شما هم میگین خب اونجا هم آدم باحال پیدا می شه.
هه. عمرا نمی شه.
دوس دارم همینجوری بمونیم.
ولی آدم چند جای زندگیش باید چشاشو رو خیلی چیزا ببنده. واسه پیشرفت!!!!!
کسایی که الان باهاشون اینقد راحتیم، 10 سال دیگه که به هم برسیم چی می گیم به هم؟ سلام آقای فلانی، حالتون خوبه، خانوم خوبن؟ دختر کوچولوتون چطوره؟
اه اه اه.
کاش همیشه تو پیش دانشگاهی می موندیم. امسال از هر سال بیشتر حال داد.
تا سال پیش لحظه شماری می کردم واسه دانشگاه و رفتن. الان لحظه ها رو میشمرم که چقد دیگه با همیم. فوقش 10 روز.
7 سال رد شد حالا 10 روز مونده. کاش تموم نشن.
سومیا، دومیا، اولیا، گور بابای گزینه 2 و کانون و علوی، قدر این روزاتونو بدونین.
کاش همیشه تو پیش دانشگاهی می موندیم.
ای ول
تازه می گن نیشابور غیر از ریاضی یه رتبه تک رقمی تو هنر هم داشته!!!!!!(دقیق نمی دونم کی و چند. اگه می دونین بگین)
فقط مدرسه خودمونم 7 تا زیر هزار داشته.
و خوشبختانه مثل پارسال 40000 نداریم دیگه!!!!
پس می شه گفت سال 89 موفق ترین سال تاریخ نیشابور بوده. (با وجود این که همه می گفتن امسال اصلا زیر هزار نداریم!!!!)
ای ول به همه تون (و البته ای ول به خودم!!!!!)....................................
نتایج کنکور
دعامون کنید
از یک شنبه میایم
چطورین؟
اگه کنکوری این که خسته نباشین.....
کنکور سخت بود نه؟؟؟؟؟؟ مخصوصا ریاضیاش......
بی خبال بابا یه رشته ای تهران قبول شیم بسه.
اگه ام کنکوری نیستین که خوش به حالتون.
خللاصه ما از شنبه نویسنده هامون میان و از یک شنبه هم کارمون شروع می شه.
اگه این مثل وبلاگ قبلیمون بگیره که عالیه.
اگه ف یلتر شکن دارین می تونین وبلاگ قبلیمونم برین:sampad-chosfil.blogfa.com
فعلا بای.