انتظار

گفته بودم همیشه در انتظارت خواهم بود
گفته بودم
اگر نیلوفری را دیدم که شکفت
و کسی  که می‌آمد
صدای قدم‌هایش را باد آورد
اگر در زدند که در بکشایم
در انتظارت خواهم بود
زندگی برای من همین زمزمهء انتظار است
گذر سال‌ها
تکرار روزها.
 
گفته بودم همیشه بیادت خواهم بود
اگر کسی آمد و گفت و شنید
ابری آمد و غرشی کرد و
                                         باران بارید
برگی سبز و یا زرد شد
روزها گذشت
مو سفید و
                 عمر تنگ شد
من دلتنگ صدای قدم‌هایت
در انتظار آمدنت خواهم بود

یاد....

شاید باهم بودن سخت تکرار شود...

اما به یاد هم بودن را هر لحظه میتوان تکرار کرد...

سلام

‎••• هيچوقت تنهاييتو به حراج نذار... فصلش كه برسه به قيمت ميخرنش... •••


سلام به همه اون كسايي كه ميان به وبم!! البته ديگه فك نكنم تعدادشون به انگشت هاي يك دست برسه!!!

ولي بازم همون هارو حسابي دوست دارم!!!!


به سلامتیه...

به سلامتیه اونایی که نه عشق کسی رو به بازی می گیرن نه بازیشونو عاشقانه جلوه میدن!

امروز داشتم آهنگ های قدیمیمو گوش میکردم،  آهنگ

Sorry Seems To Be The Hardest Word - Blue feat. Elton John 

واقعا حال و هوای قشنگی داره...

لینک متن : link

این روز ها

وقتی این روز ها یه دل پاک ارزشش از هرچیزی کمتره، باید عوضی بود....

ولی باور کنید عوضی بودن هم عرضه می خواد....

4fun

سلام.

من برگشتم به وبلاگ!!

دلیل نبودنم هم این بود به فیس بوک معتاد شده بودم!!!

الانم می خوام اگه بشه ترکش کنم!!!

البته دلیل اصلیم که دوباره برگشتم به خاطر اینه که اینجا فضاش خودمونی تره به نظرم راحت تر می تونم درد دل کنم.

پيرمردي تنها در يكي از روستاهاي آمريكا زندگي مي كرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش را شخم بزند اما اين كار خيلي سختي بود. تنها پسرش بود كه مي توانست به او كمك كند كه او هم در زندان بود .

پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد : "پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بكارم . من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت هميشه زمان كاشت محصول را دوست داشت.. من براي كار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشكلات من حل مي شد . من مي دانم كه اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي. دوستدار تو پدر".* *طولي نكشيد كه پيرمرد اين تلگراف را دريافت كرد :
"پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان كرده ام".*

*ساعت 4 صبح فردا 12 مأمور اف.بي.آي و افسران پليس محلي در مزرعه پدر حاضر شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينكه اسلحه اي پيدا كنند . پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت كه چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه كند؟*
*پسرش پاسخ داد : "پدر! برو و سيب زميني هايت را بكار، اين بهترين كاري بود كه مي توانستم از زندان برايت انجام بدهم".

*نكته:*

در دنيا هيچ بن بستي نيست. يا راهي‌ خواهيم يافت و يا راهي‌ خواهيم ساخت.

به فنا رفتم!!!

سلام سلام‏.

چطورين؟ چه خبرا؟ بابا دمتون گرم! چرا هيشكي غير مجيد پست نمي زاره تو وب؟ ها ها؟ امير خر كجايي؟

به هر حال‏‏‏. يادتونه گفتم كلاس ساختمان هاي گسسته قبل عيد رو ۲در كرديم با اون همه تهديدي كه كرده بود؟ اگه يادتون نيس برين اون چرت هايي كه تو پست قبليم نوشتم رو بخونين تا يادتون بياد!

خب حالا به فنا رفتم!! يه سري از دختر هاي ... كلاس اومدن كلاس رو با ۱۸ نفر تشكيل دادن!!

جلسه بعد عيد كه اومد استادمون شروع كرد به خوندن يه سري از اسامي بچه ها كه گفت اينا بايد برن درس رو حذف كنن يا نمرشون بين ۰ تا ۵ در نظر بگيرن!!!

اين كه يكسري از دختر ها اومدن سره كلاس بماند. تازه اين كه نمرم بين ۰ تا ۵ بشه هم بماند!

زورش مي دوني كجايه؟ اينه كه استادمون تقريبا نصف اسامي بچه هايي كه قبل عيد رو نيومدن نخوند!!!

چرا؟!!

استادمون فقط يكسري از بچه ها كه فعال تر بودن و تو كلاس شناخته تر بودن رو خوند؟ زور تا چه حد؟ منم يكي از همون اسامي خونده شده بودم. يك سري از دوستان كه علاوه بر قبل عيدي حتي ۳ ۴ تا غيبت داشتند رو نخوند بعدش منه فلك زده بدبخت رو كه حتي سره كلاساش تاخير هم نداشتم خوند!!!

حالا من موندمو نمره ۵ خودم!!! نمي دونم استادمون فقط داره مارو اذيت مي كنه يا واقعا مي خواد نمرمونو همين بده!

به هر حال من الان يه لنگم تو هواست!!

فعلا خدافظ

4fun: اومدم!!!

سلام سلام سلام!!!! به همگی!!!

بالاخره اومدم!! هم وبلاگ هم نیشابور!!!

چطورین؟ خوش می گذره؟ خیلی دلم واسه وبلاگ تنگ شده بود. حسابش از دستم در رفته که آخرین باری که اومدم کی بوده. چهارشنبه صب رسیدم نیشابور. از وقتی اومدم سرم حسابی شلوغ بوده.

دانشگاه و کلاساو استادها رو پیچوندیم اساسی!!!

این استاد های دهن سرویس هر جور بود می خواستن مارو هفته آخر نگه دارن دانشگاه!! همه تهدیدمون کردن واسه تعطیلی. مثلا یکی از استادا گفته بود هفته آخر امتحانه و هرکی نیاد نمره پایان ترمش رو بین 0 تا 5 حساب کنه.

تعدادی از دوستان با نشان دادن قسمتی از اعضای دستشون و یه سری دیگه با گفتن جملات «... لقت!!!» و «مزار پدرت» به استاد گرامی موافقت خودشون رو با برگزاری کلاس در هفته آخر به استاد اعلام کردند!!!!!!

ولی جدا گروه ما(کامپیوتر) تو یه حرکت جهادی چند روز قبلش چند تا جلسه هماهنگی جدی برگزار کردیم و حرفا و کارامونو یکی کردیم. واسه همون هممون مطمئن راه افتادیم اومدیم. گروه های دیگه چون هماهنگی نداشتن نتونستن بپیچونن.

به هر حال الان در خدمت شمایم.


از همه دوستان که تو این مدت که نبودم ازم خبر گرفتن واقعا ممنونم، خیلی خیلی خیلی ممنون.

الان کیا نیشابورن؟ بقیه کی میاین؟ واسه x چرخ کی پایس؟!!! منتظرتونم.

غذای سلف دانشگاه های جهان!

 

ژاپن:

کره

بقیه در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

سکوت مرگبار...

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت؟

                 ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

                             و او یکریز و پی در پی

     دم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد

          و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

                        بدین سان بشکند در من

                                           سکوت مرگبارم را

(دکتر علی شریعتی)

بلاخره اومدم دانشگاه! هورا!! دست داره ها!!!

حتما مي پرسين چرا خوشحالم كه اومدم شهر غريب؟ جريان داره. آخه اين روزاي آخر ديگه خود نيشابور مي خواست منو با نشونه هاي خودش بندازه بيرون!!! بماند.

به هر حال. من قرار بود ديروز برسم اينجا. ولي خودم حسشو نداشتم. بليت هم گرفته بودم ولي رفتم پس دادم كه يك روز ديگه هم بمونم. ديروز عصر رفتم مشهد. اول رفتم خيابون گردي كه چقد هم شلوغ بود. كه يادم اومد فرداش ولنتاين!

اخر سرم رفتم ساعت ۱۰ شب سوار اتوبوس شدم اومدم اينجا كه در خدمت شما باشم!!

صبح ۵.۵ رسيدم اينجا به شدت سرد بود. از اتوبوس كه پياده شدم سريع تاكسي گرفتم اومدم خوابگاه كه به حساب خودم الان حسابي بايد گرم باشه. رسيدم فهميدم امشب موتور خونه خاموش شده و بچه ها در حال انجماد در اتاقا بودند!! رفتم اتاق چند از دوستاي ترم بالايي. بنده خدا ها كل اتاق با يه بخاري برقي كوچولو گرم مي كردند و اوناهم در حال انجماد بودند!! رفتم يه ساعتي چرت زدم تو اتاقشون.

كلاس صبح ساعت ۸ تشكيل نشد آخه روزه اول شروع ترمه. ولي كلاس ساعت ۱۰ كه تفسير داشتم تشكيل شد.

الانم بعد همون كلاس اومدم سايت دارم چرت و پرت مي نويسم!!

فعلا باي

کارسوق

سلام

دیروز منو امیر برای برگزاری کارسوق فکر رفتیم مرکز فرزانگان . ازمون از طرف انجمن فارغ التحصیلان دعوت شده بود که بیایم. روزه قبلش جلسه هماهنگی برگزار شده بود.

به هر حال رفتیم.اول همه بچه های انجمن و ماها رفتیم سر صف که هم درمورد نحوه برگزاری مسابقات صحبت شد هم همه ماها خودمونو معرفی کردند. امیر رفت واسه پیش ها(ببخشید چهارم ها!) صحبت کرد. مسابقات تئوری هوش رو برگزار کردیم. بعدشم مسابقات ساخت سازه محافظت از تخم مرغ که واسه همه برگزار شد که کلی خندیدم. خیلی خندیدیم، حتی از مسابقاتی که تو مرکز خودمون چند وقت پیش مثله اینجا برگزار کردیم بیشتر!! هم دانش آموزا یه سوتی هایه ضایعی می دادند هم ماها!!
مثلا بهشون گفتیم که زیبایی هم تو امتیازات تاثیر داره یکیشون رفته بود به سازه پاپیون قرمز زده بود!!
یا از من قسمت سوالات هوش سوال می پرسیدند با این که همه این سوالات خودم قبلنا همشونو حل کرده بودم ولی بازم بهشون اشتباه جواب می دادم!!!
آخر سر هم کاشفی اومد ازمون تشکر کرد و بهمون لوح تقدیر داد، (ولی بنده خدا خیلی داغونه!!!)
به هر حال تموم شد و آخر سر هم همگی رفتیم کافی شاپ یه چیزی خوردیمو کلی هم اونجا خندیدم.

ولی سطح مسابقات و امتیازات نسبت به مرکز ما پایینتر بود!! البته دخترند دیگه!!!

خواهد ماند؟

اگر همیشه گرگ، درنده خواهد ماند
 پرنده هم آیا پرنده خواهد ماند؟
 صدای شیون را شنیده‌ام امّا
 به گریه می‌گویم که خنده خواهد ماند
 ستاره‌ی صحرا، مسافرم تنها
 همیشه این آهو رمنده خواهد ماند
 میان ماشین‌ها که راه را بستند
 دوباره اسبی شاد، دونده خواهد ماند؟
 بله خیالی نیست که روی خاکی داغ
 شراب گرمی سرخ، جهنده خواهد ماند
 فقط بگو بعدش در این طلسمستان
 پرنده‌ام آیا پرنده خواهد ماند؟

من در دانشگاه آکسفورد در رشته اقتصاد درس می خوانم!!!

سلام به همه دوستان!!

من و امیر همین الان از تهران برگشتیم! یعنی ۱ ۲ ساعت پیش.

جای همتون خالی، رفتم دانشگاه امیر علافی!!

یکشنبه از نیشابور ظهر با قطار رفتم، شب ساعت ۱ رسیدم، رفتم خونه خواهرم، صبح ساعت ها ۱۰ راه افتادم طرف دانشگاه امیر

به امیر زنگ زدم گفتم دارم میام.

گفت یه برنامه ریختم توپ. گفتم چیه گفت ۳ نکن، من به رفیقا گفتم که تو دانشگاه آکسفورد رشته اقتصاد درس می خونی!!!!!!!!

برنامرو هماهنگ کردیم. گفت به دوستاش گفته من رو بابام که خیلی خرپوله با هزینه شخصی فرستاده انگلیس اقتصاد بخونم اونجام خونه گرفتم و الانم واسه تعطیلات اومدم ایران!! سریع گرفتم برنامه چیه، آخه اونقد منو امیر از اینکارا کردیم که حد نداره، اصلا وقتی باهمیم از این برنامه ها زیاد اجرا می کنیم، یعنی سرکار گذاشتن مردم!

اونقد برنامرو دقیق ریختیم که جزئیه جزئی ترین چیزها شم هماهنگ شده بود مثلا حتی آدرس خیابون دانشگاه و خونه رو هم از اینترنت در آورده بودیم!

جاتون خالی بچه ها همشونو سرکار گذاشتیم! هر جا من کم میاوردم سریع امیر و هر جا امیر کم میاورد من سریع اطلاعات می دادم که مو لای درزش نمی رفت!!! همشون انقد باور کرده بودن که هی ازمون درباره اونجا سوال می کردند ما هم کاملا بیشرمانه جواب های دندان شکن می دادیم! البته به لطف امیر که زمینه سازیه مشتی کرده بود.

فکرشو بکنین هیچ کدومشون نفهمیدن! بچه های شریف!

شبا هم می رفتیم ولگردی تو هوای سرد!!!

روز آخر به امیر گفتم بهشون بگیم، امیر اول گفت بزار تو کف بمونند ولی بعدش گفتیم. یک ساعت فقط داشتیم جزئیات نقشمونو بهشون می گفتیم، دقیقا کف کرده بودند! خودشون هم اعتراف کردند که واقعا باور کرده بودند! تازه به منم گفتند که تو به قیافت می خوره!

چهار شنبه صبح که ظهرش راه افتادیم اومدیم نیشابور، سایت دانشگاه بودیم واسه انتخاب واحد امیر، همون جا بود که یه خبر خوب گرفتم، اونم این بود: فیزیک که خیلی ازش می ترسیدم شدم ۱۶ !!! تو کلاس نفر۴!!!!! از خوشحالی داشتم بال در می آوردم!!

به هر حال ظهرش باهم اومدیم.

امروز صبح و بعد از ظهر برنامه گردش در شهر داریم با امیر اگه میاین خبر بدین!!!

سلام

سلام به دوستان عزیز.

بدون مقدمه.

برا وبلاگ یکی دو روزی آهنگ selena gomez گذاشتم، خودم نظرم با celine dion بود ولی کد آهنگ آماده خوب ازش پیدا نکردم، خودم درسش می کنم بعد می زارم.

دوستانی که با این آهنگ مخالفند می تونند نظر خودشونو ابراز کنند ولی ذره ای توجه نمیشه!!! (پیشنهاد بدین چی)

امروز ظهر بلیت قطار دارم ، میرم تهران دیدن امیر خاک بر سر، از اون ورم باهم بر می گردیم. ساعت۱:۴۰ هر کی می خواد می تونه بیاد بدرقم!!


  در ضمن اسم من 4fun می باشد نه فور فان! یعنی for fun ! یعنی برای fun ! یعنی برای خنده، برای شادی!

کی قالب عوض کرد؟!!

اه اه اه!!!!

اه اه اه!!!!!

حوصلم سر رفت!

از وقتی اومدم نیشابور یکسره با ماشین تو خیابونامو فقط دارم ول می چرخم یا به عبارت بهتر xچرخ می زنم!!! حالا اگه بگی می رم حال می کنم یه چیزی، ولی لامصب هیچ کدوم از شما ها اینجا نیستین، خودتون هم می دونین xچرخ بدون رفیق اصلا حال نمیده.

شباها هم یه سره دارم فیلم نیگا می کنم، الان ساعت ۴.۳۵ بامداد و همین الان  فیلم mirrors2 تموم شد.(خیلی حال داد!!!)

کی میاین شما ها؟!!

خدا حافظ چیز ترمی!!!!!!!!!!!!1

سلام

به سلامتی تموم شد این ترم اول!!!

دیروز اخرین امتحان رو دادیم ( که البته !!!) دیروز بلیت نیشابور نبود، من به خودم گفتم هر جور شده باید خودمو برسونم نیشابور و دیگه یه روزم دانشگاه نمی مونم!!! آخه شدیدا دلم واسه نیشابور خودمون تنگ شده بود. نمی دونم چرا آدم موقعه امتحانا دلش می گیره و برای خونه می تنگه.

به هر حال دیروز عصر هرجور بود بلیت مشهد گرفتم و با هر بد بختی که بود خودمو رسوندم نی!!!

وقتی می گم بد بختی یعنی اینکه با یه اتوبوس قراضه، ساعت ۳.۵ صبح برسی مشهد توی هوای سرد!!! (که سگ رو بزنی از خونش نمی یاد بیرون!!) یعنی تا ۶ صبح باید برای اتوبوس مشهد نیشابور صبر کنی!! به هر حال چون با چند نفر از دوستا بودیم اونقد چرتو پرت گفتیم که همه اینا رو یادمون رفت.

گفتم چرت و پرت، یادم از چرت و پرت هایی که منو امیر همیشه وقتی باهم بودیم می گفتیم افتادم!!! {برای امیر: منتظرتم بیای باز به هم چرت و پرت بگیم}

به هر حال امروز صبح ۸.۵ خونه بودم.

ولی جدا این ترم خیلی زود تموم شد. راستی از چیز ترمی خلاص شدیم!!! حالا می تونیم به ورودی های جدید دانشگاه بگیم چیز ترم و احساس بالا ترمی کنیم!!!

بچه ها کیا نیشابورند؟

باز هم امتحان!!!!!

سلام به همگی!!!

اول از همه به خصوص امیر و مجید عذر خواهی می کنم...

شرمنده واسه وبلاگ... یه مشکلی پیش اومد... شما هم خیلی نارحت نشین!!!

راستی چه خبر از امتحانا؟!!

باید خدمتتون عرض کنم اینجانب رضا، اگه فیزیکم رو انشالا خوب شم معدل این ترمم الف میشه!!!!!

بسوزین تنبل ها!!!!

ایشالا شما هم خوب شین!!!

راستی چرا هیشکی مثه قبلنا تو وب پست نمی زاره؟ درسته امتحان دارین ولی یه خبری از خودتون بزارین.

مجنون نبودم... مجنونم کردی...

بچه ها سلام

خوب هستین؟ خانواده خوب هستن؟

خب به من چه؟!!

اصلا به من ربطی نداره که تو حالت خوبه یا بده!

اصلا به گور که الان کلی با امتحانات حال می کنی یا امتحاناتتو خوب دادی!

اصلا من دوست دارم امتحانامو تک تک بیفتم!

۶ واحد رو افتادن که صحبت این حرفارو نداره!

ترم بعد رو خدا برای چی افریده؟

اصلا می خوام ترم اول مشروط شم! شما مشکلی دارین؟

چیه فک می کنین به سرم زده؟

آره به سرم زده!! یه ذره دیگه زر اضافی بزنی، هیچ کاری نمی کنم!!

هر کی می پرسه حالمو، میگم همه چیز عالیه، هیشکی نمودونه چقد ریدن تو امتحان چه کار باحالیه!!


اینها قسمتی از خاطرات بنده است در ساعاتی پیش که از سر امتحان فیزیک بلند شدم!!!!!!

دارم دیوانه می شم!! خدا بهم رحم کنه که این ترمو با این وضع خیلی نیفتم!!!!!

ولی جای شکرش باقیه که امتحانای سختم تموم شد فقط آسوناش مونده. آخیش

از الان به بعد فقط دوتا امتحان دارم، برنامه نویسی و ادبیات فارسی.

موفق باشین بچه ها.

 

امتحانات پایان ترم

دمه همه دوستان گرم!!! یعنی معرفتتون همین قدر بود؟!!! کجایین شما ها؟!! مردم از تنهایی!!!

چرا هیشکی پست نمی ذاره؟!! دسته گل همگیتون درد نکنه!!!

امتحانای ما از ۹ همین ماه شروع میشه! یعنی همین پنجشنبه!! و ۲۵ تموم میشه!!

حتما می خواین بگین چه زود؟ آره، درسته، نسبت به بقیه دانشگاه ها زود تر شروع میشه!

امتحان اولمون ریاضی۱ !!!

به خدا موندم چیکار کنم. هر چی ریاضی می خونم هیچی یاد نمی گیرم. بین ۱۸ واحد این ترم فقط همین ریاضی رو مشکل دارم. بقیه درس هام چشم حسود کور هیچ مشکلی ندارم و امیدوارم بتونم نمره های خوفی بگیرم.

توی خوابگاه هر جوری هست دارم درس می خونم تا حداقل این ریاضی رو پاس کنم. واقعا جو خوابگاه این روزا وحشتناک شده!! مثه اینکه بچه ها زده به سرشون و خل شدن!!! باورتون نمیشه دیشب ساعت های ۱۲ و۱ یه دفعه توی سالن یکی از بچه ها شروع کرده بود به آواز خوندن با صدای بلند!!! ماهم مثلا داشتیم درس می خوندیم!!! رفتیم بهش گفتیم چه خبرته اونم دیوانه شد باهاش یه دعوایی زدیم!! این از همه جالب تره که یه نیم ساعت بعدش اومد گفت آقا شرمنده!!!!!!!!!!

با همه این ها داریم مثلا درس می خونیم!!!!! البته عملا هیچ نوع بازده خاصی نداره!!!!

امروزم با یکی از بچه ها رفتیم پیش استادمون برای عرض سلامو خسته نباشین و  یه کارای دیگه(!!!) که مثلا ما اومدیم برای رفع اشکال!!! که شاید اون آخر کاری بتونیم یه نمره ای ازش بگیریم که اینجوری که از شواهد بر میاد فایده ای نداره!!! و ترم دیگه ریاضی یک رو دوباره باید بگذرونیم!!! البته خدا نکنه.

راستی شما ها کی امتحاناتتون شروع میشه؟ کی تموم میشه؟ کی میاین نیشابور عزیزمون؟

به هر حال اگه از این ورا رد شدین یه نظری هم بذارین بد نیس!!!

4fun در انتظار ياري سبزتان است...

اه اه اه

حالم به هم خورد از بس که اینقد چرت و پرت نوشتم تو این وبلاگ.

شما ها کجایین دوستان؟

 تورو خدا یکی بیاد این وب رو با دوتا مطلب درست حسابی اپ کنه که من مجبور نشم همینجوری یه چیزی بزارم تو وب تا پر شه.

آموزش حل معادله!!!!! اونم از نوع طنزش!!!!


از قديم گفته اند وقت طلاست، به عبارت ديگر: زمان = پول       (معادله 1)
همين  طور گفته اند توانا بود هرکه دانا بود، يعني: توان = علم    (معادله 2)
مي دانيد که:


زمان / کار = توان
با جايگذاري معادله  1 و 2 در معادله سوم به اين معادله مي رسيم:
پول / کار = علم
که  مي توانيم آن را به اين صورت بازنويسي کنيم: علم/ کار = پول
بنابراين:

يعني هرچه علم و سوادت کم تر باشد درآمدت بيشتر است، و اين هيچ ربطي به مقدار کار انجام شده ندارد!!!

داستان(خيلي جالبه! حتما تا آخرش بخونين!)

 

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :
پدر عزیزم،
با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست‏‏دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم. من احساسات واقعی رو با stacy پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما می دونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ، لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست، پدر. اون حامله است. stacy به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی هیزم برای تمام زمستون. ما یک رؤیای مشترک داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه. stacy چشمان من رو به روی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعاً به کسی صدمه نمی زنه. ما اون رو برای خودمون می کاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائینها و اکستازیهایی که می خوایم. در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه، و stacy بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز، مطمئنم که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو ببینی.

با عشق،
پسرت،
john


پاورقی : پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه tommy. فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه. دوسِت دارم! هروقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن
_________________

يه يه يه!!! چقد اين پست خنده داره!!!

می گویند مردی روستایی با چند الاغش وارد شهر شد. هنگامی كه كارش تمام شد و خواست به روستا بازگردد، الاغ ها را سرشماری كرد. دست بر قضا سه رأس از الاغ ها را نیافت. سراسیمه به سراغ اهالی رفت و سراغ الاغ های گمشده را گرفت. از قرار معلوم كسی الاغ ها را ندیده بود. نزدیك ظهر، در حالی كه مرد روستایی خسته و ناامید شده بود، رهگذری به او پیشنهاد كرد، وقت نماز سری به مسجد جامع شهر بزند و از امام جماعت بخواهد تا بالای منبر از جمعیت نمازخوان كسب اطلاع كند. مرد روستایی همین كار را كرد. امام جماعت از باب خیر و مهمان دوستی، نماز اول را كه خواند بالای منبر رفت و از آن جا كه مردی نكته دان و آگاه بود، رو به جماعت كرد و گفت: «آهای مردم در میان شما كسی هست كه از مال دنیا بیزار باشد؟» خشكه مقدسی از جا برخاست و گفت: «من!» امام جماعت بار دیگر بانگ برآورد: «آهای مردم! در میان شما كسی هست كه از صورت زیبا ناخشنود شود؟» خشكه مقدس دیگر برخاست و گفت:«من!» امام جماعت بار سوم گفت:«آهای مردم! كسی در میان شما هست كه از آوای خوش (صدای دلنشین) متنفر باشد؟» خشكه مقدس دیگری بر پا ایستاد و گفت:«من!» سپس امام جماعت رو به مرد روستایی كرد و گفت: بفرما! سه تا خرت پیدا شد. بردار و برو...


میان ترم عجیب!!!

سلام بچه ها!  حال و احوالاتتون چطوره!!!

به من که تو دانشگاه خیلی خوش می گذره!!!

حتما میان ترم هاتون یا تموم شده یا وسط میان ترم هاتونه یا مثل من هنوز شروع نشده!!!!!!

استادامون همچین زدن به در بی خیالی ( یا به قول دوستان زدن به در گشادی!!) که حد نداره، برای مثال دو تا از استاد هامون میان ترم رو حذف کردن یعنی اصلا چیزی به اسم میان ترم ندارن!!!

 

یکی دیگه از استاد هامون (فیزیک) گفته میان ترمو با پایان ترم یکی می گیره!!! وقتی اینو گفت ما نمی دونستیم باید خوشحال باشیم یا ناراحت!!! آخه از یه جهت بده که کل کتابو باید امتحان بدیم!!!

به هر حال باید یه جوری اینارو بگذرونیم.

تا بعد!!


اينم از حذف شكلك ها!!

funny

عکس طنز پرداخت 1میلیون تومن به هر نوزاد پس از تولد!!!!