سلام به همه دوستان!!
من و امیر همین الان از تهران برگشتیم! یعنی ۱ ۲ ساعت پیش.
جای همتون خالی، رفتم دانشگاه امیر علافی!!
یکشنبه از نیشابور ظهر با قطار رفتم، شب ساعت ۱ رسیدم، رفتم خونه خواهرم، صبح ساعت ها ۱۰ راه افتادم طرف دانشگاه امیر
به امیر زنگ زدم گفتم دارم میام.
گفت یه برنامه ریختم توپ. گفتم چیه گفت ۳ نکن، من به رفیقا گفتم که تو دانشگاه آکسفورد رشته اقتصاد درس می خونی!!!!!!!!
برنامرو هماهنگ کردیم. گفت به دوستاش گفته من رو بابام که خیلی خرپوله با هزینه شخصی فرستاده انگلیس اقتصاد بخونم اونجام خونه گرفتم و الانم واسه تعطیلات اومدم ایران!! سریع گرفتم برنامه چیه، آخه اونقد منو امیر از اینکارا کردیم که حد نداره، اصلا وقتی باهمیم از این برنامه ها زیاد اجرا می کنیم، یعنی سرکار گذاشتن مردم!
اونقد برنامرو دقیق ریختیم که جزئیه جزئی ترین چیزها شم هماهنگ شده بود مثلا حتی آدرس خیابون دانشگاه و خونه رو هم از اینترنت در آورده بودیم!
جاتون خالی بچه ها همشونو سرکار گذاشتیم! هر جا من کم میاوردم سریع امیر و هر جا امیر کم میاورد من سریع اطلاعات می دادم که مو لای درزش نمی رفت!!! همشون انقد باور کرده بودن که هی ازمون درباره اونجا سوال می کردند ما هم کاملا بیشرمانه جواب های دندان شکن می دادیم! البته به لطف امیر که زمینه سازیه مشتی کرده بود.
فکرشو بکنین هیچ کدومشون نفهمیدن! بچه های شریف!
شبا هم می رفتیم ولگردی تو هوای سرد!!!
روز آخر به امیر گفتم بهشون بگیم، امیر اول گفت بزار تو کف بمونند ولی بعدش گفتیم. یک ساعت فقط داشتیم جزئیات نقشمونو بهشون می گفتیم، دقیقا کف کرده بودند! خودشون هم اعتراف کردند که واقعا باور کرده بودند! تازه به منم گفتند که تو به قیافت می خوره!
چهار شنبه صبح که ظهرش راه افتادیم اومدیم نیشابور، سایت دانشگاه بودیم واسه انتخاب واحد امیر، همون جا بود که یه خبر خوب گرفتم، اونم این بود: فیزیک که خیلی ازش می ترسیدم شدم ۱۶ !!! تو کلاس نفر۴!!!!! از خوشحالی داشتم بال در می آوردم!!
به هر حال ظهرش باهم اومدیم.
امروز صبح و بعد از ظهر برنامه گردش در شهر داریم با امیر اگه میاین خبر بدین!!!